نقد فیلم مجموعه جولیا؛ درخشش چیس اینفینیتی در درامی کمعمق
دومین فیلم نیکی برن استعداد ستاره جوانش را تأیید میکند، اما شخصیتپردازی ساده و کلیشههای تلویزیونی به این درام دانشگاهی آسیب زدهاند.

به گزارش سینما شارپ، نخستین تجربه سینمایی چیس اینفینیتی (Chase Infiniti) با فیلم یک نبرد پس از دیگری (One Battle After Another)، برنده اسکار بهترین فیلم شد. مجموعه جولیا (The Julia Set)، دومین نقش اصلی او، بار دیگر ظرفیت بالای این بازیگر برای تبدیلشدن به یک ستاره سینما را نشان میدهد.
حتی زمانی که جولیا باید شخصیتی گوشهگیر، مردد و کمحرف باشد، حضور اینفینیتی بر پرده کاملا احساس میشود. او از همان بازیگرانی است که بدون نیاز به دیالوگ یا حرکات نمایشی، توجه مخاطب را در اختیار میگیرد.
نیکی برن (Niki Byrne) نویسندگی و کارگردانی مجموعه جولیا را بهعنوان دومین فیلم بلند خود بر عهده دارد. نتیجه به یک درام عاشقانه جوانپسند در فضای دانشگاه شباهت دارد که مضامین مرتبط با جنبش میتو را نیز وارد داستان میکند.
برن شخصیتهایی جذاب خلق کرده، اما بهجای بررسی پیچیدگیهایشان، آنها را برای ایجاد تنش به سوی الگوهایی افراطی سوق میدهد. حاصل، درامی قابلتماشا اما ناکامل است که باوجود حضور اینفینیتی، رویکرد و اجرای یک فیلم تلویزیونی را دارد.
داستان فیلم مجموعه جولیا و رقابت آزمون پاتنام
مجموعه جولیا بدون مقدمهای طولانی وارد داستان میشود. پاسکال با بازی کریستوفر برینی (Christopher Briney)، دانشجوی سالبالاتر و دستیار آموزشی رشته جولیا، در نخستین صحنه از او درخواست ملاقات عاشقانه میکند.
پاسکال جوانی خوشچهره و فرزند خانوادهای صاحبنفوذ است. مهمتر از پیشنهاد ملاقات، او جولیا را به جمعی منتخب از ۱۲ نابغه ریاضی دعوت میکند که برای شرکت در آزمون معتبر پاتنام آماده میشوند.
هدایت این گروه را استادی مستبد و تحقیرکننده با بازی نینا هوس (Nina Hoss) بر عهده دارد. جولیا و پاسکال خیلی زود وارد رابطه میشوند و جولیا عملا به آپارتمان گرانقیمت او نقل مکان میکند. والدین ثروتمند پاسکال هزینه این آپارتمان دانشجویی را پرداخت میکنند.
این رابطه بهتدریج وارد مرحله دیگری میشود و دو شخصیت در رقابت سخت و بیرحمانه ریاضی مقابل یکدیگر قرار میگیرند. داستان ظرفیت زیادی برای بررسی روانشناختی تفاوتهای میان آنها دارد.
پاسکال دانشجویی سفیدپوست، ثروتمند و ورزشکار است، درحالیکه جولیا زنی رنگینپوست، بلندپرواز و گرفتار مشکلات مالی محسوب میشود. تفاوت قدرت اجتماعی و اقتصادی آنها میتوانست زمینه شکلگیری درامی چندلایه باشد.
برن برای مدتی روی این تنش تمرکز میکند. رابطه عاشقانه جولیا و پاسکال در ابتدا با رضایت و علاقه متقابل شکل میگیرد، اما شکافهایی در زمینه دیدگاههای اجتماعی و جنسیتی میان آنها پدیدار میشود.
درست زمانی که این اختلافها باید پیچیدهتر شوند، فیلم از ابهامهای دشوار روابط بزرگسالان فاصله میگیرد. همدلی کامل برن با شخصیت اصلی باعث میشود برای برجستهکردن جولیا، بخشی از پیچیدگیهای او را از بین ببرد.
شخصیتپردازی سطحی و کلیشههای درام دانشگاهی
برن برای ساخت بحران، شخصیتها را به دو نقطه افراطی میبرد. پاسکال بهطور کامل به شخصیتی شرور و فاسد تبدیل میشود؛ تغییری که با معرفی اولیه او و فضای آغازین رابطه سازگار نیست.
رفتار پاسکال در بخشی از داستان به خشونت خانگی میرسد. جولیا نیز همزمان بیش از حد کودکانه و بیاختیار تصویر میشود، زیرا باوجود مشاهده نشانههای هشداردهنده متعدد، همچنان در رابطه باقی میماند.
هیچکدام از این دو شخصیت از چنین رویکردی سود نمیبرند. جولیا در نهایت فردی سادهلوح، مردد و زودباور به نظر میرسد که در دام یک فریبکار کنترلگر و تحریفکننده واقعیت گرفتار شده است.
چنین شخصیتپردازیای شاید در برخی داستانهای نوجوانانه پذیرفتنی باشد، اما برای فیلمی که ظاهرا مخاطب بزرگسال دارد، ناامیدکننده است. مجموعه جولیا بهجای بررسی دقیق چرایی ماندن شخصیت در رابطه، او را از قدرت انتخاب محروم میکند.
کلیشههای درام دانشگاهی تنها به رابطه اصلی محدود نمیشوند. جولیا برادری با نیازهای ویژه دارد که بیشتر برای برانگیختن احساسات مخاطب وارد داستان شده است. هماتاقی سیاهپوست و پرسروصدای او نیز کارکردی کلیشهای برای افزودن شوخطبعی و جسارت دارد.
پدر پاسکال با بازی جیسون آیزکس (Jason Isaacs) شخصیتی مستبد است. فیلم از این طریق نشان میدهد رفتارهای ناخوشایند پاسکال احتمالا از خانواده و شیوه تربیت او سرچشمه گرفتهاند.
مادر پاسکال با بازی جیلین اندرسون (Gillian Anderson) نابغهای سرکوبشده است که تواناییهایش را در خدمت همسری سلطهگر قرار داده است. او در یکی از ضعیفترین لحظات فیلم به راهنمای خودیاری جولیا تبدیل میشود و توصیههایی سطحی و شعارگونه ارائه میکند.
فیلم الگوهای آشنای آثار ورزشی را نیز برای رقابت ریاضی بازسازی میکند. جلسات تمرین، لحظات تردید، بحرانی در آخرین لحظه و حل ناگهانی مشکل، همگی طبق فرمولی قابلپیشبینی پیش میروند.
پایان فیلم نیز کمبود خلاقیت داستان را آشکارتر میکند. اوج مجموعه جولیا نسخهای کماثر و خنثی از صحنه افتتاحیه شبکه اجتماعی (The Social Network) نوشته آرون سورکین (Aaron Sorkin) به نظر میرسد.
بازی چیس اینفینیتی در فیلمی معمولی
تمام بخشهای مجموعه جولیا ناامیدکننده نیستند. آیزکس و هوس دو نوع متفاوت از شخصیتهای ناخوشایند را بازی میکنند و هر دو تلخی و خشونتی بزرگسالانه به نقشهایشان میبخشند.
چیس اینفینیتی و کریستوفر برینی نیز حضور سینمایی قابلتوجهی دارند. در دورهای که بسیاری از بازیگران جوان توانایی نگهداشتن توجه مخاطب را ندارند، جذابیت طبیعی این دو ارزشمند است.
اینفینیتی شخصیتی دوستداشتنی و بسیار تماشایی ارائه میدهد. حضور او حتی در لحظاتی که فیلمنامه جولیا را به شخصیتی منفعل تبدیل میکند، همچنان قدرتمند باقی میماند.
برینی مجبور است جذابیت بازیگوشانه و اعتمادبهنفس شخصیتش را فدای شخصیتپردازی سطحی فیلمنامه کند. تبدیل ناگهانی پاسکال به یک شرور کامل، فرصت ارائه اجرایی ظریفتر را از او میگیرد.
کارگردانی نیکی برن آرام و بدون خودنمایی است. فیلم بهراحتی دنبال میشود، اما در نهایت بیشتر به تلاشی ناموفق شباهت دارد تا موفقیتی کامل.
برن و برینی نشانههایی از استعداد خود نشان میدهند که میتواند در آثار آینده به نتایج بهتری منجر شود. بااینحال، بازی چیس اینفینیتی از همین حالا به توضیح بیشتری نیاز ندارد.
او وقار، جذابیت و تسلط یک ستاره سینما را در اختیار دارد. اکنون مسئولیت بر عهده فیلمسازان است تا نقشهایی خلق کنند که بتوانند تمام تواناییهای این بازیگر را به کار بگیرند.
نقد فیلم مجموعه جولیا با وجود تحسین اینفینیتی، نتیجه نهایی را درامی معمولی و کمعمق ارزیابی میکند. امتیاز این اثر C است.



